من که پاکم چه منّتم به خاکه، من که راه خودم را می روم، چشمشان کور نگاه نکنند.   
من که پاکم چه منّتم به خاکه، من که راه خودم را می روم، چشمشان کور نگاه نکنند.
اصلاً دل باید پاک باشد.مرا کنجکاو و تحریک می کند. که این مسائل در کشورهاى مترقى کاملاً حل شده اند و دیگر مسأله اى نیست. که روابط آزاد، طبیعى است. که محدودیت،...
پنج شنبه بیست و یکم آبان 1394     بازدید: 1047

مادام که تلقى ما از انسان و برداشت ما از خویشتن دگرگون نشده، مادام که نقش انسان مجهول مانده و بینش او از این نقش در حد تنوع، در حد زندگى تکرارى و مدار بسته، درحد خوشی ها و سرگرمى ها، در حد بازیگر شدن و بازیچه ماندن، و تماشاچى بودن، خلاصه شده، مادام که زندگى جز نمایش و بازى، بارى ندارد، ناچار سنگینى حجاب طبیعى است، مگر اینکه با شعارها همراه شوى و یا در جو روشنفکرى قرار بگیرى و یا بخواهى به گونه اى دیگر به نمایش بپردازى، یا بخواهند با تشویق وتعریف آماده ات سازند. مادام که تلقى ما از خویش عوض نشود، حجاب هیچ مفهومى نخواهد داشت و چیزى جز کفن سیاه و قبرستان خانه و مرگ نشاط زندگى و نابودى شادى ها، عنوان نخواهد گرفت و هزار عذر، خواهى داشت که خودت را از آن آزاد کنی: که پاکى زن در لباسش نیست، چادر ی هاى کثیف و لجن بى شماره اند…؛
 
 من که پاکم چه منّتم به خاکه،من که راه خودم را  می روم، چشمشان کور نگاه نکنند. که اصلاً دل باید پاک باشد.مرا کنجکاو و تحریک می کند. که این مسائل در کشورهاى مترقى کاملاً حل شده اند و دیگر مسأله اى نیست. که روابط آزاد، طبیعى است. که محدودیت، عقده می آورد و محرومیت، سرکشى را مى زاید. و خلاصه هزار عذر و توجیه و تازه اگر مجبور بشوى که بخاطر ترسى و یا عشقى، حجاب بگیرى، تازه خود حجاب تو مى شود بازى تو و چادر تو مى شود مترى چند و رنگش باید فلان و گل هایش باید بهمان باشند . واین است که همان انحراف، در این شکل جلوه مى کند. و تو که هنوز نقش خودت را عوض نکرده اى، در  هرلباسىهمان خواهى بود وهمان بازى ها را خواهى داشت و فقط با تنوع ها خودت را فریب خواهى داد و به ریش دیگران خواهى خندید.
راستى خانمى که زندگى را جز این نمى داند که کار کند و حقوق بگیرد تا بتواند بهترین ها را تهیه کند و دربهترین ها آن را آماده کند و در بهترین ها از آن استفاده کند و نشان بدهد کسى که تمامى عمرش و عمق زندگیش همین چند انگشت گرفتن و دوختن و پوشیدن و نمایش دادن و جالب بودن و در چشم ها نشستن است، آیا مى تواند که خودش را در لباس محبوس کند، و خودش رابپوشد؟ پوشش یعنى مرگ، یعنى تمام شدن، یعنى پوچ شدن و به بن بست رسیدن، که اینها جز سرگرمى و تنوع و لذت و نمایش و جالب بودن و در چشم ها و د ل ها نشستن چیزى نمی خواهند، چون؛ خودشان را بیشتر از این نمى بینند و بالاتر نرفته اند.
زیر بناى حجاب

زیر بناى حجاب، همین دگرگون کردن بینش و عوض کردن تلقى و برداشت هاست. آنوقت آنچه سخت و رنج آلود است شیرین و مطلوب خواهد شد، و راحت و آسان خواهد گردید.هنگامى که من با مقایسه ها، ارزش هاى بیشتر خودم را یافتم و با شهادت استعدادهایم، کار بزرگ خودم را شناختم و از تنوع و تکرار و از لذت و خوشى، به تحرک و به خوبى ها رو انداختم، با این بینش، دیگر هیچ تنوعى مرا ارضاء نخواهد کرد و هیچ چشمى و هیچ دهانى و هیچ دلى، جایگاه من نخواهد بود، که من در این تنگناها نمى گنجم و در این محدوده ها، محبوس نمى شوم.

هنگامى که با همین مقایسه، عظمت من مشخص گردید و کار من نمودار گشت، ناچار من به شناخت دنیا راه مى یابم. اگر نقش من تحرک باشد و کار من حرکت، ناچار دنیا راه من خواهد بود و در این راه من نباید گردى به پا کنم و دلى را بگندانم و کسى را به خود جلب کنم و خودم را در چشم ها بنشانم . آنچه امروز آرزوى من و تمام همت مرا تشکیل مى دهد، با این بینش، بزرگترین خیانت مى شود و نابودى وجود من و نفى ارز ش هاى جدیدى که به آنها راه یافته ام.

با این بینش دیگر هیچ کدام از آن عذرها، رنگى نخواهد داشت، چون لباس بینش نمى آورد، ولى بینش ها تو را وادار مى کنند که گردى بلند نکنى و دلى را به خود نگیرى و سنگ راه نباشى. مسأله این نیست که من پاکم، مسأله این است که اگر کسى با عمل من گندید، ناچار گند او به من هم سرایت مى کند، که من در جامعه اى مرتبط زندگى مى کنم. و مسأله این است که من از محدوده ى حصارها و دیوارهاى من و خودم گذشته ام و در من تمام خلق گنجانده شده و عشق آنها در دل من هم نشسته است. مادرهایى که داروهاى سمّى را از دسترس بچه هاى فضول دور نگه مى دارند، از همین عشق سرشار شد ه اند. و این است که بریز و بپاش نمى کنند. و بزن و برو نیستند.

این عشق و آن ارتباط و پیوستگى، این دو عامل مانع این است که تو به گندیدگى و آلودگى دیگران بى اعتنا باشى؛ که در هستى نظام یافته و در جامعه ى مرتبط نمى توان ولنگار و بى تفاوت بود.

و اما داستان پاکى دل، ناچار پاکى عمل را به دنبال خواهد آورد، که درخت زنده بار خواهد داد و دل پاک، عمل پاک خواهد آورد. اما کنجکاوى ها، هنگامى از درون با شناخت ها و بینش ها، ارضاء شده باشد، آن وقت نباید از بیرون تحریک ها درمیان باشند و سنگ ها مانع حرکت شوند. آنچه کنجکاوى را تحریک مى کند، همان به خویش خواندن هاست، چه در حجاب و چه بدون حجاب و این تحریک ها در تمام شکل هایش، کنترل مى شود، در حالى که راه صحیح برداشت و ارضاء وجود دارد و آنها که به تحرک رسیده اند، بدون احتیاج به تنوع ها، تأمین خواهند شد. کنجکاوى هنگامى بیشتر خواهد بود که، جلوى استعدادها را گرفته باشند، اما اگر رهبرى کرده باشند و جهت داده باشند، دیگر مسأله اى نیست. و اما این توضیح که این مسائل در کشورهاى دیگر حل شده، به این مى ماند که بگوییم مسأله ى رودها درکشورهاى دیگر حل شده، مى گذارند هرز برود و باتلاق بشود. هرز کردن استعدادها، با راه حل و بهره بردارى از آنها یکی نیست؛ اینکه در آن کشورها بدون معطلی می توانند این نیروها را هدر کنند راه حل حساب شده برای بهره برداری نیست. یک دسته این نیروی عظیم را احتکار کرده اند و دسته دیگر بی حساب پرورشگاه ها و باشگاه ها و کلوپ ها را به چرخ انداخته اند و از این نیروی زندگی ساز، جز سوختن ریشه های خویش بهره ای نبرده اند در حالی که می توانستند با شکل دادن به استعدادها و رهبری کردن و جهت دادن به آنها، نه محرومیت و عقده را به دنبال بیاورند و نه با روابط آزاد، با نظام ها و سنت های حاکم بر جهان و بر انسان درگیر شوند.

انسان با آن عظمت، در جهانى زندگى  می کند همراه نظام و سنت و در جامعه اى زندگى مى کند همراه ارتباط وپیوست. و نشاط این انسان، در بى نیاز شدن و تأمین شدن تمام کمبودها و شکوفا شدن تمام استعدادهاى اوست، نه در هرز کردن استعدادها و نه در احتکار کردن آنها، که این هر دو درگیرى مى آورد و رنج مى زاید. ممکن است دریک لحظه با خوشى ها همراه باشد ولى این خوشى همان خاک بازى بچه هایى است که از درد کزاز غافلند و رنج بریدن دست و پا را تجربه نکرده اند. انسانى که خودش را هرز کرده و خوش بوده و کیف کرده، در واقع از آنجا لذت برده که نمى داند چه از دست داده، فقط حساب کرده که چه به دست آورده است. ما از حجم استعدادها و از عظمت خویش غافلیم و خود را جزء دارایى حساب نمى کنیم و این است که با لذتى که در عوض از دست دادن خویش و عمر و هستى خود بدست آورده ایم، سرخوشیم و سرشاد.

وسعت حجاب

توضیح مى با این فهمیم که حجاب تنها مخصوص زن نیست که مردها هم باید حساب شده حرکت کنند و گرد وخاک بالا نیاورند و دل ها را به خود گره نزنند، که هر کس در سر راه د ل ها بنشیند، او راهزن است و طاغوت . واین مسأله در آن وسعت مطرح مى شود که حتى زن و شوهر را هم مى گیرد، که هیچ یک نباید بر دیگرى حکومت کنند و هیچ کدام نباید صاحبدل این و آن باشند، که دلدار دیگرى است. و هر کس خلق را در خود نگه دارد وباتلاق استعدادهاى عظیم او بشود او هم طاغوت است.
مقدار حجاب و برخورد

مقدار حجاب و پوشش، با در دست داشتن این بینش و این ملاک، روشن مى شود که همیشه یک شکل و یک مقدار ندارد. تو در برابر آتش سوزانى که حتى کف ش ها و دمپایى ها تحریکش مى کنند و تمام وجودش را مى سوزانند، وضعى خواهى داشت که در برابر سلمان و یا وجود سازمان گرفته ى دیگر ندارى. در برابر آنها که دردلشان مرض ها و آتش هاست، حتى صداى تو و رفت و آمد تو کنترل مى شود و پوشیده مى گردد.

فاطمه علیهاالسلام در برابر سلمان و ابوذر، به گونه اى است که در برابر دیگران نیست و این ملاحظه ها براى کسانى که به این آگاهى رسیده اند، هیچ دشوار نیست. این باورها براى این ظرفیت ها، ناچیز است، حتى می بینیم که مادران آگاه چطور وسائل شکستنى و یا داروهاى مسموم را از دسترس بچه ها دور نگه مى دارند، که محبت آنها وعشق مادرى آنها، مىتواند این همه فشار را آسان کند و مشکل ها را از میان بردارد. این دیدگاه وسیع است که می تواند روایات مختلف را بیابد و بفهمد، روایاتى که از حرکت فاطمه و زینت و برخورد زن هاى مسلمان سخن مى گوید و روایاتى که سعادت زن را در این مى داند که با مرد برخوردى نداشته باشد.

على علیه السلام در نهج البلاغه می گوید: شنیده ام که در بازار بصره لباس زنى با عباى مردى برخورد کرده، از شرم بمیرید. این یک اصل است، که برخوردها را محدود می کند، مگر آنجا که ضرورتى باشد و رجحانى و اهمیتى، که این اهمیت و رجحان و ضرورت، حتى به اسارت رفتن زینب عریان را، توجیه مى کند. و ضربه خوردن فاطمه مدافع حق را توضیح مى دهد. با چنین بینش و با چنین ملاک هایى است که مى توانى این تفاوت ها را بفهمى، که اسلام نه تنها عمل که عامل ها و انگیزه ها را در نظر دارد. و با این ملا کها و معیارها، احکامش را طرح مى کند. که رسولان همراه بیّنات و کتاب و میزان آمده اند؛ بیّناتى که روشنگر ارزش انسان و نظام جهان و ارتباط وپیوستگى دورها و جداها بوده اند و کتابى که دستور العمل این انسان در این راه نظام یافته بوده است. و میزانى که شاغول حرکت این انسان و ملاک آن احکام بوده است. و در نتیجه همراه این روشنى و دستور و معیار، هر کسی مى توانست، خودش بر پا بایستد و حرکت کند و در بن بست نماند.

منبع: (کتاب روابط متکامل زن ومرد استاد علی صفایی حائری)

 ثبت نظر برای این مطلب   
 
 گروههای خبری   
کليه حقوق متعلق به گروه فرهنگي و نرم افزاري عروج مي باشد.
Copyright 2014 © www.hejabonline.com All right reserved